تبليغاتX
یادداشت های روزانه

 
تاريخ : سه شنبه چهارم بهمن 1390


پادشاه و امتحان وزیر


پادشاهی بود که وزیرش با زیرکی به منصب رسیده بود . پادشاه خواست تا به نحوی از دست این وزیر بی سواد خلاص شود . به وزیرش گفت اگر چواب این چهار سوال را تا فردا دادی ، خوب وزیر می مانی و اگر ندادی ، فردا گردنت را می زنم . وزیر که دید چاره ای ندارد گفت : خوب ای پادشاه عزیز سوال ها را بگویید که تا فردا پاسخ را برای شما بیان دارم . پادشاه گفت : اول آنکه خدا چه می خورد ؟ دوم آنکه خدا چه می پوشد ؟ سوم آنکه خدا کجاست ؟ چهارم آنکه خدا چه می کند ؟

وزیر برای آنکه منصب خود را از دست ندهد ، دست به دامان بزرگان شهر خود شد ، همه به او گفتند که این حرف ها در مورد خدا درست نیست . اما وزیر میدانست که این ها جواب پادشاه نمی شود . وزیر کهمتوجه شد پادشاه سوالی از او پرسیده که جواب دادن آن محال است با خود گفت حداقل برویم حمام و لباس پاک و گران بپوشیم که همه بگویند وزیر بزرگ و محترمی به دست پادشاه گشته شد . وارد حمام شد و دلاکی آمد برای کیسه کشیدن . دلاک دید وزیر حال خوشی ندارد ، پرسید چه شده است که وزیر را رنگ پریده و ناراحت ساخته . وزیر گفت : که پادشاه دارد سرم را میزند و جریان را تعریف کرد . دلاک پرسید خوب پادشاه چه چیزی از شما پرسیده است ؟ وزیر گفت علما جواب را ندانستند آن وقت تو می خواهی جواب دهی ؟ دلاک گفت که شاید بتوانم ، حال سوال ها را بگو . وزیر سوال ها را برای دلاک بازگو ساخت . دلاک به وزیرگفت : پاسخ این سوال ها را من می دانم . وزیر گفت خوب بگو ، دلاگ گفت که نه ، من را نیز پیش پادشاه ببر و بگو سوال ها آسان بود و غلامم جواب آن ها را می دهد . وزیر هم قبول کرد و نزد پادشاه رفتند .

پادشاه گفت : خوب آقای وزیر منتظریم پاسخ را بشنویم . وزیر گفت سوال ها آسان بود و غلامم جواب آن ها را می دهد . پادشاه خیلی عصبانی شد اما گفت : باشد بگو غلامت جواب بدهد . دلاک گفت سوال اول فرمودید که خدا چه چیزی می خورد . باید بگویم خدا غم گناهان من و شما را می خورد . خدا وقتی می بیند که همه چیز در اختیار ما قرار داده و همیشه به نحوی سعی در باز داری ما از گناه دارد ولی ما باز گناه می کنیم ، غم گمراهی ما را می خورد.

اما جواب سوال دوم : خدا چه می پوشد ؟ باید بگویم خدا گناهان بندگانش را می پشاند .

اما جواب سوال سوم : خدا کجاست ؟ القلب حرم الله ، خدا در دل هر انسانی جا دارد .

پادشاه که خیلی از پاسخ های دلاک شگفت زده شده بود ، گفت این ها پاسخ خود توست و تو دانا و دانشمندی نه این وزیر نادان و احمق . و همان جا دستور داد تا دلاک لباس های وزیر را بپوشد و وزیر شود و وزیر لباس دلاک را بپوشد . و به وزیر گفت که گردن تو را بخاطر این دلاک نخواهم زد و فقط از قصر دور شو .

وزیر که همان طور داشت بیرون می رفت رو به دلاک کرد و گفت : جواب سوال آخر را ندادی ، خدا چه می کند . دلاک گفت : خدا در یک لحظه دلاکی را وزیر و وزیری را دلاک می کند .


                                                       یامحمد یاعلی یافاطمه یا صاحب الزمان ادرکنی و لا تهلکنی


                           

ارسال توسط محمد صادق رستم پور
 
تاريخ : جمعه دوم دی 1390

موعظه گنجشک به حضرت سلیمان
یک گنجشک حضرت سلیمان را موعظه کرد . حضرت سلیمان(ع) چهل روز گریه می کردند. حضرت سلیمان(ع) نشسته بودند چون نطق پرنده‌ها را می‌فهمیدند دیدند که دوتا گنجشک نر و ماده دعوا دارن گنجشک نر به ماده گفت تو فرمان مرا نمی‌بری تو به من تمکین نمی‌کنی. من کسی هستم که با منقارم تاج و تخت سلیمان(ع) را می‌گیرم پرت می‌کنم به دریا . خیلی چاخانش گنده بود خلاصه گنجشک خودش چی هست که بخواهد یک ملکی را با منقارش جابجا کند . سلیمان پیامبر(ع) این را شنید تعجب کرد گفت ا: ین گنجشک نر و ماده را احضار کنید به گنجشک نر گفت که خیلی لاف گنده‌ای زدی تو خودت چی هستی که بخوای با منقارت ملک من را جا به جا کنی . گفت : ای سلیمان(ع) هیچ وقت عاشق را به خاطر تملق‌هایش ملامت نکن من این زنم را خیلی دوست دارم می‌خواهم تو دلش جا باز کنم لاف بی‌خودی می زنم می‌خواهم تو دلش جا باز کنم بعد هم من نرم او ماده است نر در مقابل ماده باید یه کم خودش را بگیرد قدرت نشان بدهد هم می‌خواهم هم قدرت نشان بدهم هم تو دلش جا باز کنم به خاطر این که این چند وقت هست که با من قهرهست حضرت سلیمان(ع) از ماده پرسید : چرا بهش محل نمی‌گذاری؟ گفت ای سلیمان(ع) این می‌گوید: دوستت دارم ولی دروغ می‌گوید. گفت چرا دروغ می‌گوید؟ گفت تازگی با یه گنجشک ماده دیگر دوست شده است سر من هوو آورده است تو که می‌گویی دوستت دارم چرا رفتی با یک ماده دیگر دوست شدی تو دروغ می گویی تو یک دل بیشتر از یکی نمی‌گنجد سلیمان (ع) از این موعظه تا چهل روز حالش منقلب بوده است گفت: خدای متعال می‌گوید ای سلیمان(ع) تو که می‌گویی خدا را دوست دارم چرا به غیر خدا دل می‌بندی.

اللهم عجل لولیک الفرج              


ارسال توسط محمد صادق رستم پور
 
تاريخ : یکشنبه بیست و نهم آبان 1390


چقدر برای شناخت خود و حقیقت عالم هستی وقت صرف می کنیم


انسان مطابق با فطرت خود همیشه برای افکار و افعال خویش دلیل و مبنایی دارد . حال چه این افکار و افعال ، صحیح و مبنای آن مطابق با واقع و چه ناصحیح و خلاف واقع باشد . که در صورت خلاف واقع یا جهل مرکب دارد و یا آن که مبنای خیالی و واهی و خرافه را مستدل برای افعال خویش قرار می دهد .

انسان همیشه به دنبال حقیقت و دلیل است ، خصوصا در مسائل دین و همیشه از خود می پرسد چرا ؟ حال گاه پاسخ را دریافت می کند و گاه با تعبد رو به رو می شود ،  مثل آنکه می پرسد که چرا خداوند متعال نماز صبح را دو رکعت قرار داده ؟  که البته باید در جواب گفت تعبد از خالق هستی امری معقول ، منطقی و صحیح است .

اما نکته ی مهم آن است که انسان باید بدنبال حقیقت برود تا بتواند جولان فطرت خود را آرام سازد و با نفس مطمئنه افعال صحیح و انسانی خویش را انجام بدهد . اما جای سوال است که منبع حقیقت و خط نور کجاست ؟ و نکته ی مهم آن است که آیا دانستن حقیقت به تنهایی می تواند انسان را در صراط مستقیم نگه دارد ؟ و انسان  را در افکار و افعال عصمت ببخشد ؟

قطعا حقیقت و خط نور از خود و وجود هستی خود ما شروع خواهد شد . خودشناسی مهمترین عامل رشد و شناخت حقیقت برای هر انسانی است . لذا می بینیم بزرگ ترین دانشمندان اسلامی و غیر اسلامی به آن پرداخته و هرکس مطابق فهم خود ، از خود ، وارث حقیقت شده است و این خودشناسی است که ما را به منشا درک حقیقت محض یعنی خداشناسی می رساند .

خداوند متعال هم مطابق با همین فطرت و اصول بر هر انسانی تفقه در دین را واجب ساخته و بر هرکس واجب عینی ساخته که بدنبال حقیقت برود و خود و خدایش را خوب بشناسد و درک کند .

گاه برای ما این پرسش بوجود می آید که چرا کسی که از قبل مسیحی و یا زرتشتی و یا اصلا دینی نداشته و بعد مسلمان شده ، این قدر در مسلمانی و تشرع از ما جلو تر و محکم تر است ؟ جواب آن است که او بدنبال حقیقت بوده ، بدنبال خودشناسی و خداشناسی ، حال که تشنه و گرسنه به دریایی بی کران حقیقت رسیده به هیچ وجه لحظه ای از او جدا نخواهد شد . حال آنکه ما با این که مسلمانیم اما هیچ گاه به دنبال حقیقت خود نرفته ایم و فقط قوانین را ، آن هم به طور ناقص می دانیم و لذا خیلی راحت تر پا بر این قوانین می گذاریم و مرتکب خلاف شویم . چرا که حقیقتش را درک نکردیم و همین مسئله بزرگترین مشکل مسلمانان است که گاه باعث شده که مرتکب معصیت شوند و چون حقیقت را درک نکرده اند ، برای عمل زشت و قبیح خود دلیل واهی و توجیه احمقانه می آورد که با آن شاید بتوانند نفس لوامه خود را آرام سازند .

لذا خداوند شناخت حقیقت دین و اصول عقائد آن را بر هر مسلمانی واجب کرده چرا که پایه و مبنای هر نوع فکر و فعلی است . و اما فروعش را واجب کفایی دانسته چرا که گسترده و پیچیده است ، اما خواسته عده ای تفقه کنند و دیگران آن قوانین را از آن فقیه تقلید کنند و بر هر مسلمان واجب دانسته که بروند و نتایج و قوانین تفقه های فقیه اعلم را بخوانند و عمل کنند و قطع و یقین انسانی که حقیقت را شناخته و آن را مزه مزه کرده است ، دیگر مطیع آن قوانین خواهد بود ، خواه علت آن قانون را درک کند ، خواه تعبد کند.


اما در جواب سوال دوم که آیا دانستن حقیقت به تنهایی می تواند انسان را در صراط مستقیم نگه دارد ؟ و انسان را در افکار و افعال عصمت ببخشد ؟ باید گفت به هیچ وجه شناخت حقیقت کافی نیست ، بلکه برای داشتن ایمان به عمل ، که بال دیگر برای پرواز به سوی خداوند متعال است ، نیازمند خواهد بود. حال ایمان به چه معنا است . پیامبر اسلام فرموده است:

 «ایمان، اعتراف زبانی، شناخت و پذیرش قلبی و عمل با اعضا و جوارح است».

 این تعریف از ایمان، ریشه در قرآن کریم دارد . در قرآن هم، درباره ایمان، روی دو جنبه «باور قلبی» و «عمل» بسیار تأکید شده است.وقتی قرآن می خوانید، بارها و بارها به تعبیر «آمَنوا وَ عَمِلوا الصّالحات» برمی خورید؛ یعنی ایمان در کنار عملِ خوب و شایسته است. اگر ایمان را یک نهال و درخت بدانیم، «عمل» میوه و ثمره آن است. آیا شما می توانید قبول کنید که کسی به خدا، قیامت، بهشت وجهنم، وحی، قرآن، پیامبران و فرشتگان، ایمان و عقیده داشته باشد، ولی رفتارش مثل آدم های غیر معتقد به خدا و قیامت باشد؟

الهم اخرجنی من ظلمات الوهم و اکرمنا بنور الفهم             




ارسال توسط محمد صادق رستم پور
 
تاريخ : شنبه سی ام مهر 1390

انتخاب یک عطر شگفت انگیز


تصور کنیم که در یک عطر فروشی می خواهیم عطر بخریم و حال باید از میان بوهای خوب ، خوب تر را انتخاب کنیم . معمولا ما ویژگی هایی را برای انتخاب عطر در نظر داریم ، مثلا اول آنکه خود عاشق و مست و بی هوش آن عطر گردیم ، دوم آنکه بویش و مستیش پایدار باشد تا هر لحظه لذت بوی خوشش را تا اعماق وجود خود استشمام کنیم و سوم آنکه به سبب زیبایی اندام و بویش عاشقان را عاشق تر و مستان را به می خود محتاج سازد .

حال چه عطری را می توانیم انتخاب کنیم و به زندگی خود بزنیم تا عاشق و مست بی پروا و جاودانه شویم ؟

آیا عطر پول را می توان انتخاب کرد ؟ آیا عطر شهرت و یا قدرت می تواند ما را عاشق خود کند ؟ آیا عطر زیبایی صورت و لباس می تواند جاودانه باشد ؟

سوالی دارم : آیا عطر کسی زیباتر نیست که خالق همه ی این عطر ها ست ؟ آیا عطر کسی زیباتر نیست که با عشق فراوان ما را به وجود آورد ؟ و خواست  که همه ی مخلوقات جهان و آن فرشته های زیبا رو که آرزوی من و توست که روزی نگاهمان به نگاهشان در آید ، بر من و تو سجده کنند . آن کسی که حد و نهایتی ندارد و هر چه قدر ما عاشق او باشیم او عاشق تر است و به من و توی مخلوقش عشق می ورزد .

کدام عطر است که می توانی چشم و گوش خود را ببندی و با تمام وجود استشمام کنی و مست و سر خوش آن شوی ؟ آیا می شود با چشم و گوش بسته عطر پول و شهرت و مقام را استشمام کرد ؟ و یا آنکه باید چشم و گوش را باز و جانمان را وقف آن عطر های ناپایدار کنیم . و اگر این عطر شگفت انگیز و اکسیر بخش را انتخاب کنیم و خود را معطر به آن سازیم ، دیگر هیچ بوی را خوش تر از بوی خدای متعال استشمام نخواهیم کرد و دیگر هیچ حنایی نزد ما رنگ نخواهد داشت مگر رنگ خدا . و در این نقطه انسان در اوج بصیرت قرار دارد .

چرا که در زندگی ، انتخاب دوست ، انتخاب همسر ، انتخاب شغل ، شناخت افراد ، تصمیم ها و واکنش های نظری و عملی در اجتماع و سیاست ، فقط یک ملاک در اولویت قرار می دهد و آن اینست که آیا بوی خدا می دهد ؟ زیرا اگر بوی خدا را استشمام نکند به هیچ وجه به طعمش خوش نخواهد آمد و آن را پس خواهد زد مانند آن عطرفروشی که به او بگویند ، بیاید شغل تخلیه ی فاضلاب های چاه را برگزیند . آیا آن عطر فروش دست به این چنین کار احمقانه ای می برد ؟ آیا مورد مزمت عقلای عالم قرار نمی گیرد ؟

ولی اگر بوی خدا بدهد ، آن عطر شگفت انگیز و اکسیر بخش ، قطع و یقین که جانش و روحش طراوت خواهد گرفت و آن کار ، کاریست صحیح و در مسیر صراط مستقیم که انتهای آن جز رسیدن به معشوقش نیست .


                                                                خدایا نظری کن تا رنگ و بوی تو را بدهیم




ارسال توسط محمد صادق رستم پور
 
تاريخ : سه شنبه بیست و ششم مهر 1390


 آیا دلی داریم لایق تجلیات غیبه یا زنگار زده و در بند شیطان ؟


یکی از حجب که مانع از فهم قرآن شریف و استفاده از معارف و مواعظ این کتاب آسمانی است ، حجاب معاصی و کدورات حاصله از طغیان و سرکشی نسبت به ساحت قدس پروردگار عالمیان است که قلب را حجاب شود از ادراک حقایق .

وباید دانست که از برای هر یک از اعمال صالحه یا سیئه چنانچه در عالم ملکوت صورتی است مناسب با آن ، در ملکوت نفس نیز صورتی است که به واسطه ی آن در باطن ملکوت نفس یا نورانیت حاصل و قلب مطهر و منور گردد . و در این صورت نفس چون آینه ی صیقل صافی گردد که لایق تجلیات غیبیه و ظهور حقایق و معارف آن شود و یا ملکوت نفس ظلمانی و پلید شود ، و در این صورت قلب چون آینه زنگار زده و چرکین گردد که محصول معارف الهیه و حقایق غیبیه در آن عکس نیفکند .

و چون قلب در این صورت کم کم تحت سلطه ی شیطان واقع شود و ابلیس متصرف مملکت روح گردد ، سمع و بصر و سایر قوا نیز به تصرف آن پلید آید ، و سمع از معارف و مواعظ الهی بکلی بسته شود ، و چشم ، باهره ی الهیه را نبیند و از حق و آثار و آیات او کور گردد . و دل تفقه در دین نکند و از تفکر در آیات و بینات و تذکر حق و اسما و صفات محروم گردد ، چنانچه حق تعالی در سوره ی اعراف آیه 179فرموده : ( آنان را دل هایی است که با آن نمی فهمند و چشم هایی که بدان نمی بینند و گوش هایی که با آن نمی شنوند ، اینان چون چار پایانند بلکه گمراه تر ) نظر آن ها به عالم چون نظر انعام و حیوانات گردد که از اعتبار و تدبر خالی است ، و قلوب آن ها چون قلوب حیوانات شود که از تفکر و تذکر بی بهره است ، بلکه از نظر آیات و شنیدن مواعظ و معارف ، حالت غفلت و استکبار آنان روز افزون شود ، پس از حیوان پست تر و گمراه ترند .

قرآن از دیدگاه امام خمینی (ره)  ص 135


                                                                     خدایا اراده ای بده تا زنگار از دل وا کنیم




ارسال توسط محمد صادق رستم پور
 
تاريخ : دوشنبه چهارم مهر 1390


             عشق آمد و شد چو خونم اندر رگ و پوست           
                                                                      تا کرد مرا تهی و پر ساخت ز دوست
             اجزای وجود من همه دوست گرفت                   
                                                                      نامیست زمن بر من و باقی همه اوست

عشق حقیقی :

کلمه ی عشق از عشقه گرفته شده است . عشقه گیاهی است که در فارسی ، پیچک نامیده می شود . عشقه کنار ریشه ی درخت رشد می کند و به دور تنه ی درخت می پیچید ، به طوری که تنه درخت را کاملا می پوشاند . عشقه ، روز به روز رشد می کند و در مقابل ، درخت کم کم برگ هایش زرد و شاخه هایش پژمرده می شود و در نهایت ، خشک می گردد.
عشق حقیقی نیز با جسم انسان چنان می کند که عشقه با درخت . وقتی انسانی به عشق مبتلا شد ، پیچک عشق در وجود او رشد می کند . هر چه عشق افزایش می یابد ، از تناوری درخت جسم کاسته می شود و در عوض بر شکوفایی و طراوت روح انسانی افزوده می شود.
عشق حیوانی شهوت است نه عشق ، به تعبیر نظامی :
عشق آئینه بلند نور است         شهوت ز حساب عشق دور است
گاهی انسان نسبت به انسانی دیگر یا مال یا چیز دیگری محبت بسیار پیدا می کند و چهره اش زرد می گردد و به اصطلاح ، عاشق او می شود . چنین حالتی شهود (عشق مجازی) است ، نه عشق حقیقی .
نظامی می گوید ، لیلی مریض شد و در دوران بیماری که طراوت خود را از دست داد ، مادرش برای شنیدن وصیت های پایانی او ، بر بالینش حاضر شد. لیلی به مادرش گفت : پیام مرا به مجنون برسان و بگو اگر خواستی عاشق شوی ، عاشق مثل من مباش که با یک تب تمام طراوت خود را از دست می دهد . عاشق کسی و چیزی باش که نه مریض شود و نه از بین برود ، که او خداست . اگر کسی خدا را شناخت  و عاشق او شد ، به دیگری عشق نمی ورزد .
در ادبیات عرفانی ، معشوق حقیقی را دل آرام گویند . یعنی موجودی که وقتی دل به او رسید ، بیارمد و آرام بگیرد . اگر انسان به کسی علاقه پیدا کرد و بعد از وصول به او ، آرامش نیافت معلوم می شود عشقش به او حقیقی نبوده است و این همان معنای آیه مبارکه ( الا بذکر الله تطمئن القلوب ) است ، که در ادبیات عرفانی وارد گردیده است .
اگر شخصی یا چیزی را پیدا کردیم که بعد از وصول به او نیارمیدیم و ندای ( هل من مزید ) سر دادیم ، معلوم می شود آنچه دنبالش بوده ایم ، رهزن است ، نه معشوق حقیقی . معشوق حقیقی ، ذات اقدس اله است ، که انسان با لقای او به آرامش کامل می رسد .

                                                                            خدایا همه ی ما را به معشوقمان برسان


ارسال توسط محمد صادق رستم پور
 
تاريخ : دوشنبه بیست و هشتم شهریور 1390


واردات و صادرات دهان


یادداشت های روزانه : یکی از اهم مراقبات ، این است که انسان واردات و صادرات دهانش را مواظب باشد. آن لقمه نانی را که به دهان می گذارد اگر از روی حساب نباشد، هرزه خوار می شود . و انسان هرزه خوار هرزه گو می گردد . آن دهانی که وارداتش آلوده است ، صادراتش هم آلوده است.

انسانی که واردات گوشش یاوه و هرزه و گزاف است ، صادراتش نیز آنچنان خواهد بود ، قلم هرزه و نوشته های زهر آگین خواهد داشت .

چرا دفتر وجود و صحیفه نفست را این گونه اباطیل پر می کنی . یکی از عهد های شیخ الرئیس بو علی سینا ، در رساله ی عهدش این است که رمان و قصه های باطل نخواند . حرفها و افسانه های باطل ، دهن و ذهن را کج و معوج می کند ، و نفس را از درست اندیشی و درست یابی منحرف می کند.

لذا در روایات داریم در مجلسی که حرف های بیهوده و باطل می زنند ننشینید ، یا خنده ی زیاد عقل انسان را ضایع می کند . یا با انسان  های سبک عقل معاشرت نداشته باشیم و یا در سفارش علما و بزرگان حال حاضر می شنوید که وقت خودتان را پای ماهواره و یا برخی فیلم ها نگذارید ، نگویید روی من اثر ندارد ، بله فطرت انسان این طور است که صادرات خود را در سطح وادرات خود می کند . بنده سیره ی برخی علما را از نزدیک دیده ام که به هیچ وجه اجازه نمی دهند که مجلس به حرف بیهوده بگذرد ، گاه برخی دوستان و آشنایان اطراف این عالم را می گیرند وشروع به صحبت می کنند و از زمین و زمان مثل گرانی و قیمت اجناس  و خبر برخی رفت و شد های دوستان می دهند و . . . ، در این موقع است که آن عالم بزرگوار خیلی زود خودشان مجلس را در دست گرفته مطلب علمی و یا اخلاقی را بیان می فرمایند و نمی گذارد مجلس به بیهوده گوی بگذرد . در آخر هم باید تذکر بدهم که هیچ سیره ی اخلاقیی بدون تمرین و تلاش بدست نخواهد آمد لذا اگر تصمیم بر این امر گرفتیم باید برای ایجاد ملکه شدنش تلاش کنیم.


                                                         دعا کنیم که همه ما ، ملبس به لباس تقوا شویم





ارسال توسط محمد صادق رستم پور
 
تاريخ : شنبه نوزدهم شهریور 1390
 

مرحوم آیت الله حاج میرزا جواد آقا ملکی تبریزی

 

 

بعد از درس آقا عازم حجره ی یکی از طلبه ها شد . وارد حجره شدند . مراسم احترام را به جا آوردند و برخاستند . علت این کار را پرسیدند . فرمود شب گذشته هنگام سحر فیوضاتی بر من افاضه شد که فهمیدم از ناحیه ی خودم نیست . چون توجه کردم دیدم این آقای طلبه در نماز شبش دارد برای من دعا می کند و این فیوضات اثر دعای اوست . لذا برای سپاسگذاری به دیدارش رفتم .

یادداشت های روزانه :

به آیت الله حاج آقا سید حسین فاطمی قمی عرض شد : از مرحوم آقای ملکی دستور العملی مرحمت بفرمایید . فرمود: او خودش دستورالعمل بود . شب که می شد بی قرار می شد و در صحن خانه قدم می زد و زبانش مترنم بود که :

گربشکافند سراپای من

جز تو نیابند در اعضای من

دعا برای فرج بهترین دوستمان فراموش نشود  

        



ارسال توسط محمد صادق رستم پور
 
تاريخ : دوشنبه هفتم شهریور 1390

  عید سعید فطر را پیشاپیش به همه ی شما دوستان تبریک عرض می کنم


یادداشت های روزانه : امیدوارم طاعات و عباداتتون مورد قبول حضرت حق قرار گرفته باشد ، چیزی تا آخر ماه مبارک رمضان باقی نمونده ، شاید این طور بگیم بهتر باشه ، فقط یه روز مونده تا سفره رحمت الهی رو جمع اش کنند . حالا یه نگاهی به خودمون بندازیم ، ببینیم که چقدر از این فرصت الهی استفاده کردیم ؟ تونستیم توی این مدت ، توجه حضرت حق رو به خودمون جلب کنیم ؟ تونستیم مقدار قابل توجهی از کوه گناهانمون رو توی این ماه عزیز ذوب کنیم ؟ اگه هنوز انجام ندادیم ، پاشیم که یک روزش هم که مونده ، غنیمته و نباید از دستش بدیم . خیلی از بزرگان امشب و فردا شب رو قدر می دونند و ازش خوب استفاده می کنند و در فراق از این ماه اشک می ریزند ، چرا که معلوم نیست آیا ماه رمضان دیگری رو درک می کنیم یا نه؟ راستی به نظر شما روز عید فطر که روز عیدی دادن خداوند مهربانه ، چقدر به شما پاداش می دهند؟

در ادامه مطلب در  باب عظمت روز عید فطر خطبه ای از امیرالمومنین (ع) گذاشتم     

                                   

                        مارو هم توی این روز های آخر از دعای خودتون محروم نکنید ( یا علی )




ادامه مطلب...
ارسال توسط محمد صادق رستم پور
 
تاريخ : شنبه پنجم شهریور 1390

روزی حضرت علی (ع) از در دکان قصابی می گذشت .

قصاب به آن حضرت عرض کرد : یا امیر المومنین گوشت های بسیار خوبی آوردم ، اگر می خواهید ببرید .

فرمودند که الان پول ندارم که بخرم .

عرض کرد : من صبر می کنم ، پولش را بعدا بدهید .

علی (ع) فرمودند : من به شکم خود می گویم صبر کند ، اگر نمی توانستم به شکم خود بگویم آن وقت از تو می خواستم که صبر کنی ولی حالا که می توانم ، به شکم خود می گویم صبر کن .

استاد مطهری می فرماید : آری خاصیت نفس اماره ، این است که اگر تو او را وادار و مطیع خود نکنی ، او تو را مشغول و مطیع خود خواهد ساخت . ولی علی (ع) که در میدان جنگ مغلوب عمرو بن عبدودها و مرحب ها نمی شود به طریق اولی و صد چندان بیشتر ، هرگز بر خود نمی پسندد که مغلوب یک میل و هوای نفس گردد.

یادداشت های روزانه : دفترچه ی خطرات شهید شانزده ساله ای را پیدا کردند که در آن دفتر با خدای خویش سخن گفته و تمام اعمالش را خود نوشته و هر شب در محضر خداوند قرار می داده . در برگه ای از آن نوشته بود که من امروز سه گناه انجام دادم که از خدا طلب آمرزش دارم یکی آن که امروز سجده ی بعد از نماز ظهرو عصرم را طولانی نکردم دوم آن که امروز زیاد خندیدم و سوم آنکه امروز زمانی که فوتبال بازی می کردم گلی زدم که در آن لحظه به خود بالیدم . و امروز نگاهی به خویش می کنم و خجل از آن شهید شانزده ساله ای که برای زنده نگه داشتن نام شیعه و علی (ع) جان پاکش را در خون غلتانید . باید از خودمان سوال کنیم برای زنده نگه داشتن شیعه و علی (ع) از چه گذشتیم ، چقدر پا بر نفسمان گذاشتیم ، آیا شد در دفتر اعمالمان فقط گناهان این چنینی بنویسیم ؟


                                     دعا برای ظهور امام زمانمان (عج) فراموش نشود




ارسال توسط محمد صادق رستم پور
 
تاريخ : پنجشنبه سوم شهریور 1390


حضرت آیت الله خامنه ای :

به لطف خداوند امسال نیز روز قدس درکشور و درکشورهای اسلامی با عظمت تر برگزار خواهد شد.






امام خمینی ( ره )  فرمودند اگر همه ی مسلمانان یک سطل آب به دست بگیرند و به روی اسرائیل بریزند اسرائیل غرق می شود و امروز می بینیم این کلام در حال تحقق است و اسرائیل درحال خفه شدن و دست و پا زدن در سیل خروش اسلامیست ، و فردا روز قدس است و به فرمان امام راحل ( قدس)  ، همپای ایران اسلامی ، کشورهای مصر ، اردن ، لیبی ، تنوس ، عراق ، لبنان و همه و همه در صحنه حضور دارند و فردا تمام مسلمانان جهان دست به دست هم داده و مشت های گره کرده ی خود را بر سر دشمن خار شده این ملت ها فرود خواهد آورد که دیگر قدمی تا نابودی کامل اسرائیل نمانده است . پس وعده ما فردا روز جهانی قدس با خروشی بس عظیم در کف خیابان های ایران


     انشاء الله سال دیگر نابودی اسرائیل را در این روز جش بگیریم .   التماس دعا


ارسال توسط محمد صادق رستم پور
 
تاريخ : سه شنبه یکم شهریور 1390

 

سلام

این شب قدریه می خوام براتون تعریف از شیطتون بدم

همیشه با خودم فکر می کنم ای کاش ما اگه یه حرف بزنیم روی حرفمون مثل شیطون بمونیم ، یادتون هست شیطون موقعی که به انسان سجده نکرد به خدا چی گفت ، قسم خورد تا می تونه ما ها رو گمراه کنه و از خدا دور کنه . جان من شما بگید این کارو نکرد . باید حواسمون باشه هری کی هستیم هر چقدر بزرگ شدیم به هر جایی که رسیدیم ، شیطون هم باهمون بزرگ می شه و حیله هاش مخصوص کار خودمون میشه مثلا خودم رو مثال می زنم من که رفتم دبستان شیطون هم باهم اومد ، راهنمایی و دبیرستان هم همین طور ، وقتی می خواستم طلبه بشم شیطون گفت: من هم میام حوزه می خوام طلبه بشم وقتی هم لباس پوشیدم گفت اتفاقا من هم شیخ شدم. حالا بیا و درستش کن . منظورم اینه که هر چقدر بزرگ تر میشیم مجاهده ی ما با نفسمومن هم باید بیشتر بشه ، عبادتامون هم باید چند برابر بشه. بگذارید با یک خاطره بحثم رو تمام کنم ، در سفر اخیر مقام معظم رهبری به قم ایشان به منزل آیت الله مصباح یزدی رفتند ، یک مسئله ای بیان شد که آقا فرمودند : یادتان هست که من یک وقت در زمان ریاست جمهوری به شما عرض کردم که نیاز الآن من به کمک معنوی خیلی بیشتر از سابق است. جنابعالی خدمت آقای بهجت(ره) رسیدید و پیغام رساندید که کمکی کنند و بعد از آن ایشان دو تا نامه فرستادند که من آن نامهها را دارم و  الحمدلله این کمک ها وجود داشته و ما قدر میدانیم. الآن هم همین طور است، من خیلی احتیاج دارم به کمک معنوی و انشاءالله خدای متعال این دعاهای شما را به هدف اجابت برساند و ما را مشمول رحمت و کمک و هدایت خودش قرار بدهد.»  علامه مصباح در ادامه اظهار داشتند: «البته هر کس ظرفیتش بیشتر است نیازش هم بیشتر است.حتی نیاز پیامبر(ص) و اولیای خدا هم بیش از ماهاست ( امام خامنه ای: بله همین جور است)

 

          در این شب عزیز ما را فراموش نکنید و بهترین دعا عاقبت به خیری است

 

 



ارسال توسط محمد صادق رستم پور
 
تاريخ : سه شنبه شانزدهم فروردین 1390

در شبانه روز چه زنگ هایی را برای خود تنظیم کرده ایم؟


انسان موفق شخصی است که برای لحظه به لحظه زندگی خود برنامه داشته باشد. گاه باید بنشینیم و مثل یک دانش آموز که برنامه ی روزانه دارد عینا برای شبانه روز زندگیمان برنامه ی مطابق اهدافمان تنظیم کنیم . برای تنظیم این برنامه بهتر است از الگوهای موفق بهره ببریم . برای آنکه سعادت این دنیا و آن دنیا نسیبان بشود بهتر است پای برنامه ی الگوی تشیع  ، مولا امام علی بن ابی طالب (ع) برویم:

امیرالمومنین علی بن ابی طالب می فرمایند :

عاقل ترین مردم کسی است که شبانه روز زندگی خود را چهار قسمت کند :

1- ساعتی از شبانه روز خود را به مناجات با خدا بپردازد.

توضیح : وقتی رابطه ی بنده با مولا زیاد می شود ، درک حضور مولا برای بنده بسیار بیشتر خواهد شد. و بنده علم حضوری بوجود خدا پیدا خواهد کرد و اصطلاحا خود را در محضر خداوند می بیند و در همچین زمانی بنده خجالت می کشد که در محضر خداوند مرتکب گناه شود.

2- ساعتی از شبانه روز خود را به محاسبه ی نفس بپردازد.

توضیح : همان طور که مولا در نهج البلاغه می فرماید حاسبو قبل ان تحاسبوا . حساب کتاب خود را انجام دهیم قبل از آنکه در روز قیامت به محاسبه اعمال ما بپردازند. اگر ما هرشب محاسبه اعمال روزمان را بکنیم ، و بعد از گتاهانی که مرتکب شده ایم از خداوند طلب آمرزش  کنیم دیگر با کوهی از گناهان در روز قیامت مواجه نخواهیم شد.

3- ساعتی از شبانه روز خود را در محضر اهل علمی که ما را در امور دین یاری دهند ، باشیم .

توضیح : هر انسانی باید از اصول و فروع دین خود آگاه باشد و دستوراتی را که خدواند به انسان داده باید انجام دهند . و ما برای آنکه بدانیم چه باید بکنیم تا مجزی از دستورات خداوند بشویم باید از اهل فن آن سوال کنیم .

4- ساعات دیگر شبانه روز به خود انسان وا گذارمی کنیم تا از لذت های حلال بهره ببرند.


                                                                        برای ظهور امام زمانمان دست به دعا ببریم





ارسال توسط محمد صادق رستم پور

ابزار رایگان وبلاگ

طراحی سایت